تبليغاتX
دبستان دخترانه مرحوم کاشی

روايتي از درخواست علي(ع) براي عروسي با فاطمه(س)

علي (ع) پس از عقد با فاطمه (س) تا مراسم عروسي خود فاصله كوتاهي را طي كرد، در اين مطلب روايتي از درخواست ايشان براي به خانه بردن دخت پيامبر(ص) مطرح شده كه رفتار رسول خدا (ص) در قبال اين امر نكو خواندني است.

 


يكم ذي الحجه سالروز ازدواج حضرت علي (ع) و حضرت فاطمه (س) است؛ به اين مناسبت بخش كوچكي از تاريخ اين واقعه فرخنده پيش روي شماست.
ميان مراسم عقد و عروسي دخت گرانمايه پيامبر فاصله‌اي كوتاه افتاد اما اين فاصله دليل خاصي نداشت بلكه بدان جهت بود كه از سويي اميرمؤمنان از پيامبر گرامي خجالت مي‌كشيد كه گام به پيش نهد و همسر خويش را به خانه ببرد و از ديگر سو پيامبر خدا نيز به خاطر گرامي داشت شكوه و عظمت دختر ارجمندش نمي‌خواست در اين مورد پيشگام گردد و پيش از پيشنهاد همسر ارجمند فاطمه، وي را به خانه او بفرستد.
اين فاصله ميان مراسم عقد و عروسي به ظاهر چند ماه به طول انجاميد و جريان مسكوت ماند اما سرانجام عقيل، نزد اميرمؤمنان رفت و دليل سكوت وي را پرسيد و از او خواست كه مقدمات عروسي را فراهم آورد.
علي (ع) از پيامبر خجالت مي‌كشيد كه از عروسي فاطمه سخن به ميان آورد اما عقيل، موضوع را پي‌گرفت و سرانجام تصميم بر آن شد كه با هم نزد پيامبر شرفياب گشته، موضوع را با آن حضرت در ميان نهند.
علي (ع) و عقيل در راه شرفيابي به محضر پيامبر به ام ايمن برخورد كردند و او به آنان توصيه كرد كه اجازه دهند تا انجام اين كار را او به عهده گيرد.
آنگاه وي نزد ام سلمه آمد و جريان را با او در ميان نهاد و به همراه ديگر همسران پيامبر، همگي به محضر آن حضرت شرفياب شدند.
در روايتي آمده است كه سخنگوي بانوان "ام ايمن" بود و او بود كه گفت: اي پيامبر خدا اگر خديجه اينك در قيد حيات بود، ديدگانش به عروسي فاطمه نورباران مي‌گشت. واقعيت اين است كه علي مي‌خواهد همسر گرانقدرش را به خانه خويش ببرد. تقاضاي ما اين است كه با روشن ساختن چشم فاطمه به جمال همسر گرانمايه‌اش علي، به آن دو امكان آغاز زندگي مشترك بدهيد و ما را نيز با انجام اين عروسي شادمان سازيد.
پيامبر گرامي فرمود: چرا علي خودش خواسته‌اش را مطرح نمي‌كند؟
ام ايمن پاسخ داد: از شما خجالت مي‌كشد.
فرمود: او را نزد من بياوريد تا ترتيب كار را بدهم.
ام ايمن نزد امير مؤمنان آمد و به او كه در انتظار دريافت پاسخ بود، گفت: آن حضرت شما را مي‌خواهد.
او به همراه آن بانو نزد پيامبر آمد و پس از سلام، با وقار و ادب در گوشه‌اي نشست و از شدت حيا سر به زير افكند.
پيامبر از او پرسيد: علي جان، آيا دوست داري همسرت را به خانه‌ات ببري؟
پاسخ داد: آري، پدر و مادرم فدايت باد!
پيامبر فرمود: بسيار خوب، به خواست خدا امشب يا شب آينده همسرت در خانه‌ات خواهد بود. اينك برو براي فاطمه خانه‌اي فراهم كن تا فاطمه در آن‌جا فرود آيد.
علي گفت: من در مدينه خانه‌اي جز خانه حارثه ندارم.
پيامبر فرمود: ما بدان جهت كه همه خانه‌هاي حارثه را براي سكونت خود و نزديكانمان گرفته‌ايم ديگر از او خجالت مي‌كشيم.
اين جريان به گوش حارثه رسيد. به سرعت نزد پيامبر شتافت و گفت: اي پيامبر خدا! هستي و امكانات و جان من از آن خدا و پيامبر اوست. به خداي سوگند چيزي در نظرم دوست ‌داشتني‌تر از آن نيست كه شما آن را از من بپذيريد. به خدا سوگند آنچه از ثروت و خانه و امكاناتم را شما بگيري، از آنچه نزد خودم باشد محبوب‌تر است و خانه، خانه‌ شماست.
راستي كه شگفتا از اين ايمان به خدا و پيامبر!
و شگفتا از اين ايمان و عقيده راستين به جهان ديگر و پاداش آن!
بدين‌سان حارثه يكي از خانه‌هاي مسكوني خويش را در اختيار علي (ع) نهاد و آن حضرت نيز به سروسامان بخشيدن بدان و آراستن اتاق ويژه عروسي پرداخت.

 




 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 20:27  توسط مدیریت مدرسه  | 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

میلاد هشتمین اختر تابناک ولایت و امامت بر تمامی شیعیان مبارک باد .

سلام بر تو ای ضامن غریبان آشنا .دلم هوای بوسه بر ضریح تورا کرده ُیا امام رضا(ع) طلبی

کن.

کبوتر دلم در قفس سینه اسیر دیدار روی توست .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 21:44  توسط مدیریت مدرسه  | 

تاريخ چشم به راه فاطمه اي ديگر است. انتظار به سر مي آيد و شميم دلنوازي، خانه خورشيد را فرا ميگيرد. خنكاي حضور دوباره فاطمه (س) در فضاي مدينه جاري مي شود و كوثر فاطمي، جوشيدن ميگيرد. به كوچه باغهاي حرم تو پناه مي آورم و در سايه سار ملكوتي آن، نفسي تازه مي نمايم. كنار نهر استجابت مي نشينم و قطره اي مي شوم در آبي زلال اشك هاي زائرانت. ضريح نوراني ات را در آغوش ميگيرم و از بين شبكه هاي آن، مزار مطهر تو را تماشا مي كنم. باورم نمي شود! آيا به اين سادگي به زيارت تو آمده ام! تو كه زيارتت، همسان زيارت ياس گمشده مدينه است!

 

حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار، از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.

امام رضا (ع) و لقب «معصومه»

 حضرت فاطمه معصومه (س) بانويي بهشتي، غرق در عبادت و نيايش، پيراسته از زشتي ها و شبنم معطر آفرينش است. شايد يکي از دلايل «معصومه» ناميدن اين بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلي يافته است. بر اساس پاره اي از روايات، اين لقب از سوي امام رضا (ع) به اين بانوي والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقيه بلند انديش و سپيد سيرت شيعه، علامه مجلسي (ع) در اينباره ميگويد: امام رضا (ع) در جايي فرمود: «هرکس معصومه را در قم زيارت کند، مانند کسي است که مرا زيارت کرده است».

  

القاب حضرت معصومه (س)

 به طور کلي، سه زيارت نامه براي حضرت معصومه (س) ذکر شده که يکي از آن ها مشهور و دو تاي ديگر غير مشهور است. اسامي و لقب هايي که براي حضرت معصومه (س) در دو زيارت نامه غير مشهور ذکر شده؛ به قرار ذيل است: طاهره (پاکيزه)،  حميده (ستوده)؛ بِرّه (نيکوکار)؛ رشيده (حد يافته)؛ تقّيه (پرهيزگار)؛ رضّيه (خشنود از خدا)؛ مرضيّه (مورد رضايت خدا)؛ سيده صديقه (بانوي بسيار راستگو)؛ سيده رضيّه مرضّيه (بانوي خشنود خدا و مورد رضاي او)؛ سيدةُ نساء العالمين (سرور زنان عالم). هم چنين محدثّه و عابده از صفات و القابي است که براي حضرت معصومه (س) عنوان شده است.  

به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام          به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام

تويـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو          بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام

به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار          هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام

صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح          بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام

در آســـمان ولايــت، مــه تمــامی تـــو           ز پای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام

به پيشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونين          ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام

منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد          به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 22:42  توسط مدیریت مدرسه  | 
   ر وز دانش آموز بر دانش پژ هان سنگر علم مبارک

رهبر ما آن طفل سیزده ساله ای است که نارنجک به کمر خود می بندد و خودرا برای دفاع از اسلام و میهن به زیر تانک می اندازد .(امام خمینی ره )

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 20:36  توسط مدیریت مدرسه  | 

نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران در دوازدهم فروردین ماه سال 1370، با تأیید مقام معظم رهبری تشکیل شد. نیروی مزبور یکی از مهم‏ترین سازمان‏ها در جامعه ایران است؛ سازمانی که بار سنگین برقراری نظم و امنیت و تأمین آسایش عمومی و فردی را بر دوش دارد؛ زیرا در صورت برقراری نظم و امنیت در جامعه است که می‏توان به رشد و تعالی در تمامی ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، دینی و علمی رسید.

نیروی انتظامی در آیینه کلام رهبری

حضرت آیت اللّه‏ خامنه‏ای، رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان فارغ التحصیل دانشگاه علوم انتظامی، درباره نیروی انتظامی فرمودند: «شما نهال‏های به خوبی بالیده و به میوه نشسته نیروی انتظامیِ نظام جمهوری اسلامی ایران، و امیدهای آینده این نیروی پرافتخار محسوب می‏شوید؛ نسل جوانی که با همه توان و نشاط خود، مسئولیت عظیم امنیت کشور را با آگاهی و معرفت بر دوش گرفته است و خود را به سلاح علم و دین و روحیه تقوا و انقلابی‏گری آراسته است، بی‏شک می‏تواند خواسته مردم را در این مقوله بسیار پراهمیّت برآورده کند».

انتظار مردم از ناجا از منظر مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری، درباره انتظارات مردم از نیروی انتظامی فرمودند: «آنچه مردم از نیروی انتظامی متوقع هستند چیست؟ مردم می‏خواهند نیروی انتظامی قوی و مقتدر باشد، هوشمند و پیچیده باشد، سالم و امین باشد، سریع و به هنگام باشد، مؤدب و اهل بیان و تفاهم با مردم باشد، این انتظارات مردم از نیروی انتظامی است. شما در بخش‏های قابل توجهی، این لیاقت و آمادگی را از خودتان نشان دادید».

 

با مرزداران نیروی انتظامی

مهم‏ترین خواسته هر ملت از حکومت، امنیت است؛ به طوری که شاید بتوان گفت: فلسفه وجودی حکومت‏ها، استقرار امنیت در جامعه است. از جمله وظایف نیروی انتظامی در تأمین امنیت، حفظ تمامیت ارضی کشور در برابر تهاجم بیگانگان است که این مهم به عهده پلیس مرزبان می‏باشد. پلیس مرزبان از نیروی‏هایی است که امام سجاد علیه‏السلام برای آنها دعا کرده و فرموده‏اند: «بارخدایا! بر محمد و آل او درود فرست، به عزّتت مرزهای مسلمانان را پاس‏دار، مرزبانان را به نیروی خویش تأیید فرما...، .

1
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 1:7  توسط مدیریت مدرسه  | 
عید سعید فطر بر میهمانان الهی مبارک باد

بار الهی ترا شاکرم که مرا در صف میهمانان خود پذیرا شدی .من مسرور از این ضیافت بودم.

چرا که میزبان آن تو بودی وچه کسی ا ز خالق به مخلوق نزدیکتر .انت الخالق وانا المخلوق

وهل یرحم المخلوق الا الخالق .

خدایا روحم را از سر گرمی به دنیا بازدار و فقط به خود و رضای خود  مشغول ساز

خدایا عمری مهلتی دوباره به من ده تا قدر این لحظات را بیشتر با روح و جان خود حس کنم .

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 13:10  توسط مدیریت مدرسه  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 1:35  توسط مدیریت مدرسه  | 

مولانا جلال الدين محمد بلخي (مولوي)

 


نامش محمد و لقبش جلالدین است. از عنوان های او خداوندگار و مولانا در زمان حیاتش رواج داشته و مولوی در قرن های بعد در مورد او به کار رفته است.
در ششم ربیع الاول سال
۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ متولد شد.
پدرش ، بهاالدین ولدبن ولد نیز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده می شده است. وی در بلخ می زیسته و بی مال و مکنتی هم نبوده است . در میان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بها ولد مردی خوش سخن بوده و مجلس می گفته و مردم بلخ به وی ارادت بسیار داشته اند.

دوران کودکی در سایه پدر

بها ولد بین سالهای ۶۱۶_۶۱۸ هجری قمری به قصد زیارت خانه خدا از بلخ بیرون آمد . بر سر راه در نیشابور با فرزند سیزده چهارده ساله اش ، جلال الدین محمد به دیدار عارف و شاعر نسوخته جان ، شیخ فریدین عطار شتافت . جلال الدین محمد، بنا به روایاتی در هجده سالگی ، در شهر لارنده ، به فرمان پدرش با گوهر خاتون ، دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرد.

دوران جوانی

پدرش به سال ۶۲۸ در گذشت و جوان بیست و چهار ساله به خواهش مریدان یا بنا به وصیت پدر ، دنباله کار او را گرفت و به وعظ و ارشاد پرداخت. دیری نگذشت که سید برهان الدین محقق ترمذی به سال ۶۲۹ ه.ق به روم آمد و جلال الدین از تعالیم و ارشاد او برخوردار شد.
به تشویق همین برهان الدین یا خود به انگیزه درونی بود که برای تکمیل معلومات از قونیه به حلب رهسپار شد. اقامت او در حلب و دمشق روی هم از هفت سال نگذشت. پس از آن به قونیه باز گشت و به اشارت سید برهان الدین به ریاضت پرداخت.
پس از مرگ برهان الدین ، نزدیک 5 سال به تدریس علوم دینی پرداخت و چنانچه نوشته اند تا
۴۰۰ شاگرد به حلقه درس او فراهم می آمدند.

آغاز شیدایی

 

 


تولد دیگر او در لحظه ای بود که با شمس تبریزی آشنا شد. مولانا درباره اش فرموده:" شمس تبریز ، تو را عشق شناسد نه خرد." اما پرتو این خورشید در مولانا ما را از روایات مجعول تذکره نویسان و مریدان قصه باره بی نیاز می سازد. اگر تولد دوباره مولانا مرهون برخورد با شمس است ، جاودانگی نام شمس نیز حاصل ملاقات او با مولاناست. هر چند شمس از زمره وارستگانی بود که می گوید : گو نماند زمن این نام ، چه خواهد بودن؟
آنچه مسلم است شمس در بیست و هفتم جمادی الاخره سال
۶۴۲ ه.ق از قونیه بار سفر بسته و بدین سان ،در این بار ،حداکثر شانزده ماه با مولانا دمخور بوده است .
علت رفتن شمس از قونیه روشن نیست . این قدر هست که مردم جادوگر و ساحرش می دانستند و مریدان بر او تشنیع می زدند و اهل زمانه ملامتش می کردند و بدینگونه جانش در خطر بوده است .
باری آن غریب جهان معنی به دمشق پناه برد و مولانا را به درد فراق گرفتار ساخت .در شعر مولانا طوماری است به درازای ابد که نقش "تومرو"در آن تکرار شده است .
گويا تنها پس از یک ماه مولانا خبر یافت که شمس در دمشق است و نامه ها و پیامهای بسیاری برایش فرستاد . مریدان و یاران از ملال خاطر مولانا ناراحت بودند و از رفتاری که نسبت به شمس داشتند پشیمان و عذر خواه گشتند . پس مولانا فرزند خود،سلطان ولد،را به جستجوی شمس به دمشق فرستاد . شمس پس از حدود پانزده ماه که در آنجا بود پذیرفت و روانه قونیه شد .اما این بار نیز با جهل و تعصب عوام روبرو شد و ناگزیر به سال
۶۴۵
از قونیه غایب گردید و دانسته نبود که به کجا رفت.
مولانا پس از جستجوی بسیار،سر به شیدایی بر آورد.انبوهی از شعرهای دیوان در حقیقت گزارش همین روزها و لحظات شیدایی است .

صلاح الدین زرکوب

پس از غیبت شمس تبریزی ، شورمایه جان مولانا دیدار صلاح الدین زرکوب بوده است. وی مردی بود عامی ، ساده دل و پاکجان که قفل را "قلف" و مبتلا را " مفتلا" می گفت. توجه مولانا به او چندان بود که آتش حسد را در دل بسیاری از پیرامونیان مولانا بر افروخت . بیش از۷۰غزل از غزل های مولانا به نام صلاح الدین زیور گرفته و این از درجه دلبستگی مولانا به وی خبر می دهد . این شیفتگی ده سال یعنی تا پایان عمر صلاح الدین دوام یافت.

حسام الدین چلپی

روح ناآرام مولاما همچنان در جستجوی مضراب تازه ای بود و آن با جاذبه حسام الدین به حاصل آمد. حسام الدین از خاندانی اهل فتوت بود. وی در حیات صلاح الدین از ارادتمندان مولانا شد . پس از مرگ صلاح الدین سرود مایه جان مولانا و انگیزه پیدایش اثر عظیم او، مثنوی معنوی ، یکی از بزرگ ترین آثار ذوقی و اندیشه بشری ، را حاصل لحظه هایی از همین هم صحبتی می توان شمرد.

پایان زندگی

روز یکشنبه پنجم جمادی الآخره سال ۶۷۲ ه.ق هنگام غروب آفتاب ، مولانا بدرود زندگی گفت. مرگش بر اثر بیماری ناگهانی بود که طبیبان از علاجش درمانده بودند. خردو کلان مردم قونیه در تشییع جنازه او حاضر بودند. مسیحیان و یهودیان نیز در سوگ او زاری و شیون داشتند.
مولانا در مقبره خانوادگی خفته است و جمع بسیاری از افراد خاندانش از جمله پدرش در آنجا مدفون اند.

*رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
*ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن
*از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
* ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
* خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا
بکشد ، کسش نگوید :" تدبیر خونبها کن"
* بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
*دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
*در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
* گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد
از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن

چهار باغ بلخ

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 1:25  توسط مدیریت مدرسه  | 

 
در سینه‌ام دوباره غمی جان گرفته است
« امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است »
تا لحظه‌ای پیش دلم گور سرد بود
اینک به یُمن یاد شما جان گرفته است
در آسمان سینه‌ی من ابر بغض خفت
صحرای دل بهانه‌ی باران گرفته است
از هر چه بوی عشق تهی بود، خانه‌ام
اینک صفای لاله و ریحانه گرفته است
دیشب دو چشم پنجره در خواب می‌خزید
امشب سکوت پنجره پایان گرفته است
امشب فضای خانه‌ی دل، سبز و دیدنی است
در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است


(زنده یاد سلمان هراتی)

 

کلمات کلیدی: شهدا ،کلمات کلیدی: دفاع مقدس

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:13  توسط مدیریت مدرسه  |